تبليغاتX
نیمه ی خالی ساعت
هر گونه بهره برداری از این وب لاگ با ذکر منبع و نام نویسنده بلامانع است.

 

  خواب مروارید

زمین که گُر میگیرد

خورشید هم نمیتواند

گمشدة خود را

لابه لای اُزن پیدا کند

حتی اگر مهتاب

کوچه را روشن کرده باشد

           خانه‌ات را پیدا نمی‌کنم

حالا کی از خواب هیپنوتیزمیات

                     بیدار می‌شوی؟

آقای فروید

       «نیچه باز می‌گوید»



+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390ساعت 7:50  توسط اعظم ناصری | 
" پلک های پریده "  Pulsated Eyelids`

translated into English by Azam Naseri

از باند فرودگاه به صفحه ی صفر می رسم

زمین که بلند می شود

برگ 

برگ باغ شعرم

می ریزد

حالا از روی کتابها

می پرم

از روی سالها 

2010 سال

در این زمان گمشده

دو هزار و ده کلمه 

رو به رویم

از قصه های هزار و یکشب 

تا هزاره ی سوم 

نسل کامپیوترهای چندم شخص 

رژه های دوهزاره ی صدم ،

دو هزار و چند صد کلمه نگفته

پشت دیوار

به صف

تا ردشان را بر کاغذ سیاه کنی

باد ورقهایم را می خورد

شازده احتجاب هم که باشی 

این پازل بهم ریخته 

تمام نمی شود

I arrive to page zero

from the runway 

When the land takes off 

all of my poetry leaves

fall down

Now , I  jump over all the books

all the years

2010years

In this lost time

Two thousands and ten words

against my eyes

From the old fictions 

to the third millennium

the generation of unknown computers

the parades of the century millennium 

Two thousands of untold words

behind the wall

in a line

to black their track

on paper

The wind eats my papers

Even if  you had been Shazdeh Ehtejab 

This messy puzzle 

would not have finished

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم دی 1389ساعت 22:2  توسط اعظم ناصری | 

درد دلقلک

از بی نامی نیست

صورتش جزیزه ای گمنامی

که خوراک کوسه هایی است

که مرزها را می خورد

و تو به شهرت خود می اندیشی

نام تو ارزان نیست

رنگ ها در پس پرده ابر پنهانند

ابهام این دنیا

کمرنگ نیست

باز هم

دلقک غمگین

می خندد

رنگ آدمها

هفت رنگ نیست

+ نوشته شده در  جمعه نهم دی 1390ساعت 21:29  توسط اعظم ناصری | 
سلام بر همه دوستان عزیزم که همواره مرا از نظرات گرانقدر خود

 بهره مند ساخته اند.

آن دسته از دوستانی که طی پیام های خصوصی درخواست کتاب نیمه خالی ساعت را کرده اند، در ایران کتاب از طریق سایت آدینه بوک  و همچنین انتشارات رجاء تهران قابل خریداری است و در کرج از طریق کتابفروشی سروش روبروی سینما ساویز واقع در گوهردشت کرج 

در تورنتو در کتابفروشی پگاه واقع در خیابان Yonge   آقای درخشان قابل خرید می باشد.

کتاب نویسندگی خلاقانه نیز از طریق انتشارات افراز تهران قابل دسترس است.

همواره شاد و سلامت و سربلند و ثروتمند باشید. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم دی 1389ساعت 8:16  توسط اعظم ناصری | 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مهر 1389ساعت 18:49  توسط اعظم ناصری | 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم تیر 1389ساعت 12:4  توسط اعظم ناصری | 

به اطلاع علاقمندان می رساند کتاب

"چگونه خلاقانه بنویسیم؟"

نوشته استیو می و با ترجمه اعظم ناصری در انتشارات 

افراز به چاپ رسید . علاقمندان به سناریو نویسی ،

داستان نویسی و نمایش های تلویزیونی می توانند از

این کتاب بهره گیرند.

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم خرداد 1389ساعت 11:26  توسط اعظم ناصری | 

به اطلاع عموم میرساند که آی دی atr_e_nafasha@yahoo.com از زمان چاپ اول این کتاب هک شده است خواهشمند است در صورت دریافت هرگونه نامه از این آدرس مراتب را به اینجانب اطلاع دهید . متشکرم

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم خرداد 1389ساعت 11:19  توسط اعظم ناصری | 

نگاهي به مجموعه شعردوزبانه «نيمه خالي ساعت» از اعظم ناصري

چاپ شده در روزنامه ایران بیستم اردیبهشت بخش ایران فرهنگی صفحه ۱۷

عروسك‌هايي كه هيچ وقت بزرگ نمي‌شوند

)يزدان سلحشور(

يك: تك زبانه‌گويي و دو زبانه‌نگري 

مرسوم نيست در ايران كه اثري پارسي، به شكلي دوزبانه

يا چند زبانه منتشر شود؛ البته هميشه استثنائات بوده و

اين استثنائات هم مورد استقبال نسبي خوانندگان قرار

گرفته‌اند چرا كه كتاب‌هاي دوزبانه، اين طور خودشان را

معرفي كرده‌اند از آغاز، كه براي آموزش «زبان» بسيار

مفيدند و ... «نيمه خالي ساعت» سروده اعظم ناصري

بخشي از اين استثنا، اين استثنائات است با اين تفاوت

ماهوي كه مترجم انگليسي اين شعرها هم خود شاعر

است كه كمتر ديد ه شده در ايران؛ شاعر كه مدرس زبان

است شعرهاي خود را به انگليسي برگردانده و كنار

شعرهاي پارسي‌اش به چاپ رسانده.


از دو منظر، چنين اتفاقي قابل بررسي است اول اين كه

كيفيت شعرهاي پارسي تا چه حد است و دوم اين كه

ترجمه‌ها چقدر به «شعر انگليسي» نزديك‌اند يا حتي چقدر

اين ترجمه‌ها، ما به ازاي همتاهاي پارسي‌شان هستند؟ «

ناصري» در ترجمه شعرهاي خود، چندان مقيد به «برگردان

دقيق» نيست و اغلب، مصراع‌هاي شعر انگليسي با «متن

اصلي» داراي تفاوت‌هاي تصويري و توصيفي‌اند [كه لااقل در

اين مورد خاص كه شاعر و مترجم، هر دو، يك نفر هستند

چندان از لحاظ ادبي مشكل آفرين نيست اما مطمئناً براي

مخاطباني كه اين كتاب را براي آموختن يا تكميل زبان،

خريداري مي‌كنند مشكل‌آفرين است] اما در مورد «كيفيت»

شعرهاي پارسي اين كتاب، بايد گفت، قصه جور ديگري

است.

اين دومين كتاب ناصري است. كتاب نخست او، كتاب

موفقي نبود و سيماي «شاعري در ابتدا راه» را به نمايش

مي‌گذاشت. آن كتاب، سال 86 به چاپ رسيد و به گمان

من، هر مخاطبي [اعم از عام، خاص يا منتقد] قادر نبود

پيش‌بيني كند كه فاصله كتاب نخست تا اين كتاب ـ از لحاظ

كيفي ـ آن قدر باشد كه به شگفت‌زدگي خوانندگان

بينجامد. شاعر «نيمه خالي ساعت» اساساً آدم ديگري

است جور ديگري به دنيا نگاه مي‌كند و اساس كار را

گذاشته بر «شهود» و كشف دوباره جهان كه متفاوت است

با آن ساده‌نگري كتاب نخست [نه ساده‌نگري كه

سهل‌انگارانه به ديدار «جهان» و «زبان» رفتن] و از اين نظر

هم، استثناست ميان كتاب‌هاي شعر دوزبانه كه زبان

مبدأشان پارسي است و خودشان هم، بخشي از استثنا،

استثنائات‌اند:

«

جنگلي

ميان چاي مي‌جوشد

و نگاهي، در دهان آينه

با چهره ی تلخ

تو را سر مي‌كشد

عقربه در امتداد سرنوشت

خود را كج مي‌كند

بي‌آنكه بداند

پوكي قلم

چگونه داستان يك زن را

بر بخار مي‌نويسد

و جيرجير چانه‌ها

از هياهوي چاي

چه مي‌گويد؟

عصري گم شده است!» [شعر «نيمه خالي ساعت» /

صفحه 80]

اين فاصله كيفي، فقط در حوزه «شهود در جهان» اتفاق

نمي‌افتد بلكه حين بررسي‌شان، منتقد درمي‌يابد با

شعرهايي روبه روست كه قادرند در «محور عمودي» ‍و البته

نه در محور افقي و مصراع‌ها] حاوي امضاي شاعر خود

باشند يعني شاعر به اعتبار اين «فضاي خاص» در

پاراگراف‌ها، قابل شناسايي باشد.


اين، قدم بزرگي است براي شاعري كه تا دو سال قبل،

بيشتر يك علاقه‌مند شعر محسوب مي‌شد تا شاعر!

دو: «تعامل عصري» با «زبان»

اكنون «اعظم ناصري» در جايگاهي ايستاده كه نه تنها

شعرش داراي اين امكان است به عنوان «شعري مستعد

ارتباط مستمر با مخاطب» مطرح شود كه موقعيت‌اش در

شعر دهه اخير هم مي‌تواند مورد ارزيابي قرار گيرد و البته

مشخص شود كه چه ويژگي‌هايي، كارش را متمايز مي‌كند

از «شعر زنانه» اين دهه يا حتي دهه قبل.

«لالايي تو

مرا به خواب مي‌برد

جهان كه بيدار مي‌شود

مي‌بيني

كه در تو قد كشيده‌ام

و عروسك‌هايم

هنوز همان قدر، نخوابيده‌اند

مادر،

لالايي‌ات، گاهواره را

بيدار مي‌كند

عروسك‌هايي كه نمي‌خوابند

هيچ وقت بزرگ نمي‌شوند» [شعر «مادر»/ صفحه 58]

شعر او، در اين كتاب، اغلب شعري سهل است با

«پايان‌هاي ضربه‌دار» كه بي‌آنكه متن را به عرصه شعر

«سهل و ممتنع» وارد كند، اندكي «رازآميزي» به آن

مي‌افزايد كه بخشي از «فضا»، «تصوير» يا«توصيف» را در

ذهن «مخاطب» ماندگاري مي‌بخشد.

چنين روشي، در روزگاري كه بيشتر مواجهيم با

«مبهم‌گويي» يا «سهل گويي بي‌قيد» [بخوانيد سهل

انگارگويي!] جالب توجه است و نتيجه بخش؛ براي ارتباط رو

به گسترش با خوانندگان شعر.

در عرصه «شعر زنانه» هم، شعر ناصري، شعري است كه

عميقاً ريشه دارد در «جهان‌نگري زنانه» و «متن» خود را

محصور نكرده در روند مساعد يا نامساعد ايده‌هايي كه بنا به

«مد روز» زنانه يا مردانه محسوب مي‌شوند.

تفاوت ميان اين «جهان‌نگري» و آن ايده‌ها، در قدمت «اين»

و كم عمري «آن» است. «قدمت»، با «زبان»، «تعامل

عصري» مي‌آورد و «تعامل عصري» بدل مي‌شود به «تعامل

زيرساختي در حوزه فرهنگ» شايد تا به حال، بارها از خود

پرسيده باشيد كه چرا شعر شاعري، با اتكا به نگاهي كه به

جهان دارد، بلادرنگ براي ما پذيرفتني مي‌شود اما شعر

شاعري ديگر، به رغم همه نوگرايي‌هايي كه به كار مي‌زند،

پذيرفتني نيست و از ياد رفتني است؟ مسئله، همان

«تعامل عصري» با «زبان» است كه شعر «ناصري» در اين

مجموعه، توانسته آن را به «وجهه اصلي» آثار خود بدل كند

و به همين دليل هم هست كه شعرش، پذيرفتني مي‌نمايد

در پيشگاه مخاطب.

چقدر روبه روي خودت بايستي

شايد از دنيا اخراجت كنند

حالا كه آينه‌ها

جوابت كرده‌اند

سراغ ديگري برو

آنكه روبه‌روي توست

خداست

*
سجاده را بيار

گريه تمامي ندارد

ابرها هم از بس باريدند

خسته شدند

آسمان ديگري مي‌خواهند آنها» [شعر «مثل همين روزها»/

صفحه 142]

بايد انتظار كشيد و ديد كتاب بعدي چه حرف تازه‌اي دارد

براي مخاطب!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1389ساعت 15:17  توسط اعظم ناصری | 

( مورچه )

قرار ما نبود

روی دو زانو بنشینم

بر قوزک پا

تو را بنشانم روی شانه ها

کولی بدهم

برسد دست ات به نا کجا

دنیا را جوری ببینی که مورچه ای بر گرده فیل

و هر وقت که خم شود کمرم

پایین نیایی

چنگ بزنی به صورتم

قرار نبود

کوچک بمانی

بزرگ نشوی

و فقط جیغ بکشی

که زیباترین رویاها را

برایت بخرم

کی بزرگ می شوی؟!

 

(The Ant) A poem by Nahid Sereshgi translated by Azam Naseri

We were not supposed to sit on our knees

On the ankles

And put you on my shoulders

Piggyback you

Your hands reach to where it shouldn't

To see the world as an ant on an elephant's  loin

And whenever my back to be bended

You were not supposed not to get off my back

To claw on my face

It was not supposed to remain young

Not to grow up

And just to scream

So that I buy you the most beautiful dreams

By the way

When do you grow up?!


+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اردیبهشت 1389ساعت 15:34  توسط اعظم ناصری | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
فوق لیسانس زبان و ادبیات انگلیسی / مسلط به زبان فرانسه ( شاعر و داستان نویس) شغل : استاد زبان / ویراستار / مترجم
کتابهای چاپ شده : عطر نفس ها
کتابهای در دست چاپ : نیمه ی خالی ساعت

نوشته های پیشین
دی 1390
خرداد 1390
دی 1389
مهر 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
دی 1388
مهر 1388
شهریور 1388
اردیبهشت 1388
آرشیو موضوعی
شعر
داستان
اخبار
پیوندها
ناهید سرشگی (نقاش، شاعر، داستان نویس)
یزدان سلحشور( منتقد، شاعر ،داستان نویس و روزنامه نگار)
شعر فراگفتار سپید
آسیه حیدری
سایت وزنا
کافه ی شعر ناصری
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM